خرید بک لینک
در پیش من ولی به یمن فکر می کنی با من به صد اویسِ قَرَن فکر میکنی پا رویِ شیشه های غرورِ شکسته ام مردانه می گذاری و زن فکر می کنی در تیک تاک عقربه ی بیقرار بغض داری به طرزِ دور زدن فکر می کنی خود را مسافرِ شبِ این ایستگاه مرگ در آخرین عبور تِرَن فکر می کنی احساسِ سربریده ی نیلوفرم که مُرد مردابی و به بوی لجن فکر میکنی خود را وبالِ چلچله سرمستِ کوچ عشق در پیچِ کوچه های وطن فکر می کنی در فصلِ برگ ریز پر از خاطرات سبز تا زرد میشوی به چمن فکر می کنی لم می دهی به نفیِ ابد تکیه بر غرور از هرچه دیدنیست به "لن" فکر می کنی در پرتگاه کوچکِ خود پشت پنجره روزی به عشق مطمئنن فکر می کنی ی

برچسب: پاییزِ,سالِ,بعد, نویسنده: هلیا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:23

تو را به شعر...به شبنم...ستاره...اما نه تو را به واژه... غزل... استعاره...اما نه تو را کنار خودم پا به پای خاطره ها نشسته ام بِنِویسم دوباره اما نه از آسمان نگاهم ستاره می چیدی به روی بالِ فرشته سواره اما نه به نیّت تو گرفتم اگرچه خیر...ولی شبِ نیامدنت استخاره.... اما نه!!! شبِ نیامدنت کوچه ها نشان دادند مرا به رهگذران با اشاره....اما نه دو بیت مانده به آخر به بوسه میخوانم ز چارچوبِ لبت چارپاره اما نه نشسته بعدِ تو مردِ سیاه پوشِ غزل به سوگوار ترین یادواره اما نه تو نیمه راه شدی و مرا رها کردی به دست سردِ غزل نیمه کاره اما...........نه #ظهیر_مومنی

برچسب: شبِ,نیامدنت, نویسنده: هلیا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:23

همیشه آخرِ سر یک نفر بدهکار است کسی که رفته بدون خبر بدهکار است به در نگفت کسی تا که بشنود دیوار به گوشِ گوشه ی دیوار در بدهکار است شبیه تهمتِ سر، بارِ دوشِ حوصله ام به روی شانه ام این بار....سر بدهکار است قنوت گریه به پای تو مستجاب نشد به کاسه های دعایم اثر بدهکار است وَ در ازای نماندن... به دست خالیِ من هنوز هم چَمِدانِ سفر بدهکار است به پیرمرد درونم هوای رفتن تو به حجم صد ریه سیگارِ زر بدهکار است به زعم آنکه طلبکار میرود...اینجا کسی که گریه کند بیشتر بدهکار است به چهره ی غزل آلودِ قبل مردن من اگر نظر کند از هر نظر بدهکار است اگرچه جرم من و عشق هر دو یکسان است همیشه آخرِ س

برچسب: بدهکار, نویسنده: هلیا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:23

#فاطمیه #مربع_ترکیب #یا_زهرا ای شعرِ ناسروده ی هستی کلام تو آیاتِ آسمانی وحی است نام تو عرشِ خداست گوشه ی ایوان بام تو حالا به التماس نشسته امام تو زهرای من دوباره بیا و ثواب کن مامور قبض روحِ علی را جواب کن با آهِ خود به ساحت آیینه غم مریز معراجِ غم...هبوط به لوح و قلم مریز خاک عزای رفتن خود را سرم مریز من را شبیه صورت سرخت بهم مریز باری ز داغ، شانه ی این مرد می برد منهای تو تمامِ مرا درد می برد بانو تو را برای رضای خدا زدند یک شهر در مقابل چشمم تو را زدند تا آمدم به خویش تو را بی هوا زدند این غم کجا بَرَم که تو را مرد ها زدند این داغ ها روایتِ افسوسِ حیدر است یک تن نگفت #فاطم

برچسب: بانو,برای,رضای,خدا,زدند, نویسنده: هلیا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:23

#برای_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها #بریده_ای_از_شعر مادر از دست داده ی مغموم، معنی داغدار می فهمد کوهِ غم روی دوش بردن را، شانه ای زیر بار می فهمد وسط شعله ها عذاب شدن، سوختن ذره ذره آب شدن بین دیوار و در گلاب شدن، گل میان فشار می فهمد هرکه پرسید درد یعنی چه، سرخیِ رنگ زرد یعنی چه سیلی از دستِ مرد یعنی چه، هاله ی چشم تار می فهمد بارِ شیشه اگر زمین بخورد، بی سپر در گذر زمین بخورد یک زن از پشتِ سر زمین بخورد، بانویی باوقار می فهمد ضربه ی تازیانه را تنها، لگد وحشیانه را تنها درد های زنانه را تنها....یک زنِ باردار می فهمد نایِ ناله نوای ناموسی، مُردن از ماجرای ناموسی داد با درد های ن

برچسب: بانویی,وقار, نویسنده: هلیا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:23

نذر خانم حضرت زهرا سلام الله علیها خدا میخواست قدر تو به پنهانی عیان باشد هزاران پرده افتاده که قبر تو نهان باشد مشیّت ظرف تقدیر تو ای شان عجل بی شک خدا می خواست تا هر چه تو میخواهی همان باشد تو قبل از خلقت دنیا و بعد از خلقت نورت به ظرفیت وجودت صابر از هر امتحان باشد فدک چیزی نبوده، نه فلک ملک شما بانو یکی از باغ های کوچکت هفت آسمان باشد چشیده میوه ای نارس، رسیده تا مقامی که امین اللهیِ جبریل طعم قوره های تاکتان باشد بماند باطن لاهوتی ات، در سیر ناسوتی شروعت انتهای روحیِ لاهوتیان باشد تو حتی گردنِ توحیدشان حق داشتی باید اطاعت از تو طوقِ گردن پیغمبران باشد چنان کیفیتی ریزد

برچسب: قوره,های,تاکنذر,حضرت,زهرا,سلام,الله,علیها, نویسنده: هلیا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:23

صفحه بندی